خرید بک لینک

درباره سایت

شعر و رمان

امکانات وب

در ماشینو بستم.کولمو انداختم رو دوشمو بی حوصله وارد دانشگاه شدم.امیدوار بودم کلاس ادبیات امروزم بتونه سرحالم بیاره. آهی کشیدم.به ساعتم نگاه کردمو وارد کلاس شدم.نگاهمو بین بچه ها چرخوندم.بازم نبود..

برچسب: داستان کوتاه,داستان کوتاه عاشقانه,داستان کوتاه انگلیسی,داستان کوتاه آموزنده,داستان کوتاه طنز,داستان کوتاه فارسی,داستان کوتاه ایرانی,داستان کوتاه ترسناک,داستان کوتاه خیانت,داستان کوتاه جالب, نویسنده: الینا محمدپور تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 14:08

صفحه بندی